تبليغاتX
همیشه غمگین

همیشه غمگین

بدون شرح!!!

این داستان شما رو یاد چیزی نمیاندازد!:

می گویند سواره ای از بیابانی می گذشت . مردی را دید افتاده و از فرط تشنگی و گرسنگی در آستانه موت .
از اسب پیاده شد و به او آب و غذا داد و بر او نوازش ها کرد . مردک ! چون اندک جانی یافت در فرصتی بر اسب مرد جوانمرد پرید و به تاخت دور شد . مرد جوانمرد بانگ بر آورد : که آهای مردک بایست ! وصیتی دارم . چون به آبادی رسیدی آنچه بر من و تو گذشته است برای کس باز مگوی ! مبادا که رسم جوانمردی بر افتاد و دیگر کسی دست افتاده ای نگیرد .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 15:10  توسط حسین  | 

come back

سلام  نمیدونم وحید دوباره از سره کنجکاوی اومده به اینجا سر بزنه یا نه یا شاید اومده چیزی نگفته و رفته...
ولی میخوام بگم اگر دوباره یه روز اومد نره و قهر نکنه :پی  اگرم کسی چیزی گفته به دل نگیره بیاد و از زندگیه جدیدش بگه به هر حال امیدوارم که بیاد اگر هم نیومد به هر حال براش ارزوی سلامتی میکنم .... ولی اگه اومد به من یه ایمیل بزنه یا بهم Pm بده برای همتون ارزوی موفقیت میکنم :)

ایمیل من
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:45  توسط حسین  | 

where is vahid?

سلام کسی از وحید خبر داره؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 23:51  توسط حسین  |